|
شلمچه گرم است، به گرمای کربلا، و لفظ گرم هرگز به گرمای کربلا نیست، شلمچه از گرم هم گرمتر است. آفتاب تشنه است، سایه هم تشنه است، و در آن گرما حتی یخ هم تشنه است. سایهای نیست که تنها را پناه دهد، و اگر هم باشد تو خود را به سایه مسپار، چشمها میسوزد. پلکها سنگین و روح خوش دارد، که تن را در این گرما واگذارد و خود به عالم خواب بگریزد، عالم خواب گرم نیست و تشنگی را نیز در آنجا راهی نیست. |